ای کاش بودی و می دیدی که چشمانم چطور در انتظار توست
اشکها در بدرقه راهت همچو آبی که بدرقه کننده مسافر است
تورا بدرقه می کرد و در انتظار بازگشت توست
ای کاش بودی و التماس دستانم را می دیدی
که بسوی تو دراز شده
و با فریادی بی صدا تورا به سوی خود می خواند
اما این بازی مرا در حسرت دیدارت جای گذاشت و رفت
آری...
این منم که از دوری تو دیگر تاب و توان حرف زدن ندارم
برگرد که دیگر درمن جانی نمانده که نثارت کنم
+ نوشته شده در
89/03/20ساعت 15:0  توسط سپیده
|
+ نوشته شده در
86/08/07ساعت 13:53  توسط سپیده
|


آي آدما؟ آي غنچه ها؟ آي کوچه ها؟ تو رو خدا بگين نره
پياده ها؟
سواره ها؟
مسافراي جاده ها؟
تو رو خدا بگين نره
اگه بره؟
من حرفامو به کي بگم؟
آخه من هم عاشق شدم؟
داره ميره؟
من چي بگم؟
آهاي شبا؟ ستاره ها؟ ترانه ها؟
اگه بره؟
قشنگي ها رو ميبره
آي آدما؟ مسافرا؟ پنجره هاي کوچه ها؟ تو رو خدا بگين نره
عاشق شدم؟
اون مي دونه؟
واسه همين داره ميره
اگه بره؟
کي تو شبام؟
شعرام رو از من مي گيره؟
نرو؟
بمون؟
اگه کمم؟
عاشق شدم خيلي زياد
يادش به خير؟
چه زود گذشت؟
اون اولا يادت مياد؟
مترسکي غريب بودم؟
تنها بودم؟
ساکت و بي صدا بودم
قشنگ بودي؟
بچه بودم؟
از آدما جدا بودم
يه حرفي موند؟
توي دلم؟
بهت بگم؟
از روزي که گفتي ميرم
خواستم بگم؟
دوستت دارم؟
نه خنده ها؟
نه گریه ها؟
نه اون همه ترانه و گلايه ها
هيچي به يادت نمياد؟
نه بوسه و نه کوچه و نه سايه ها
داره ميره؟
تا دوباره؟
ساکن اون شبها بشه
تو باغ سرد لحظه ها؟
مترسکي تنها بشه
عمر منم با رفتنت؟
انگاري رو به آخره
منم مي خوام عاشق بشم؟
تو رو خدا بگين نره
مي خواد بره؟
تنها بره؟
تو فکر راه سفره
آي آدما؟ ستاره ها؟ مسافرا؟ تو رو خدا بگين نره




+ نوشته شده در
86/07/11ساعت 22:13  توسط سپیده
|
˙·▪●
●▪·˙
اگه دوست دارید
عکسای کوچولوهای با نمک رو
ببینین ادامه ی مطلب رو کلیک کنید

ادامه مطلب
+ نوشته شده در
86/07/02ساعت 17:45  توسط سپیده
|
+ نوشته شده در
86/06/30ساعت 17:10  توسط سپیده
|
سلام دوستای گلم
من با این آپم اومدم که یه نظر سنجی کنم
و موفقیت من از این آپ فقط به وسیله ی نظرهای شما دوستای عزیز هستش
کدومو انتخاب مي کني؟
اوني که دوستش داري
يا
اوني که دوستت داره
.:* خوندیش پس نظر بده گلم *:.
+ نوشته شده در
86/06/05ساعت 15:53  توسط سپیده
|
+ نوشته شده در
86/05/16ساعت 11:40  توسط سپیده
|
خوشبختي را ديروز به حراج گذاشتند
حيف من زاده ي امروزم
خدايا جهنمت فرداست
پس چرا امروز مي سوزم
+ نوشته شده در
86/05/16ساعت 11:37  توسط سپیده
|
+ نوشته شده در
86/05/16ساعت 11:35  توسط سپیده
|
توي غربت چشات چيزيه که نمي خوام بدونم
چون برق چشاتو دوست دارم
اون نگاهاتو دوست دارم
لحظه لحظه هاتو دوست دارم
درد دلاتو دوست دارم
تموم قصه هاتو دوست دارم
عطر نفساتو دوست دارم
آواز صدا تو دوست دارم
اين منم با تموم وجود ميگم به خدا دوست دارم

+ نوشته شده در
86/04/10ساعت 1:37  توسط سپیده
|
اگه با دلت چيزي يا کسي رو دوست داري زياد جدي
نگيرش، چون ارزشي نداره، چون کار دل دوست داشتنه،
مثل کار چشم که ديدنه اما اگه يه روز با عقلت کسي رو
دوست داشتي، اگه عقلت عاشق شد،بدون که داري
چيزي رو تجربه مي کني که اسمش عشق واقعيه
+ نوشته شده در
86/04/10ساعت 1:33  توسط سپیده
|
نداشتن لبخند برروي لب يعني ظلم به خدا،يعني گناه...!!
+ نوشته شده در
86/04/10ساعت 1:31  توسط سپیده
|